کندو کاوهایی در نظریه رونالد اینگلهارت
یکی از تئوری های مهمی که در زمینه دگرگونی ارزش ها در دوره اخیر مطرح گردیده، تئوری «دگرگونی ارزشی رونالد اینگلهارت» می باشد. اینگلهارت معتقد است که دراثر توسعه اقتصادی در کشورهای پیشرفته صنعتی، تحول در ارزش های مادی انسان های این جوامع رخ داده، به گونه ای که روند این تحول، حرکت از ارزش های مادی به ارزش های فرامادی را نشان می دهد. در واقع نظریه دگرگونی ارزشی اینگلهارت، جابجایی از اولویت های مادی به سمت اولویت های فرامادی را به طور بالقوه، فرایندی جهانی می داند؛ یعنی هر کشوری که از شرایط ناامنی اقتصادی به سوی امنیت نسبی حرکت می کند، الزاما این فرایند در آن روی می دهد. این امر به روشنی نشانگر رابطه میان توسعه اقتصادی و دگرگونی ارزشی است.
اینگلهارت با اعتقاد به این استدلال که تفاوت میان اجتماعی شدن تکوینی جوانان اروپایی با بزرگسالان موجب شده تا جوان تر ها اولویت نسبتا بالایی برای آزادی و ابرازعقیده قائل شوند، بیان داشت که با جایگزینی نسل جدید در آینده، نوعی جابجایی به سوی اولویت های ارزشی فرامادی روی خواهد داد. اینگلهارت به منظور تبیین این تحول، دو فرضیه پیش بینی کننده دگرگونی ارزشی را مطرح می کند:
1- فرضیه کمیابی، که درآن اولویت های فرد بازتاب محیط اجتماعی- اقتصادی اش است؛ به نحوی که شخص بیشترین ارزش ذهنی را برای آن چیزهایی قائل است که عرضه آن نسبتا کم است.
2- فرضیه اجتماعی شدن، که در آن ارزش های اساسی فرد به شکل گسترده، منعکس کننده شرایط و فرایند جامعه پذیری وی است که در سالهای قبل از بلوغ تجربه کرده است.
این دو فرضیه با هم دلالت بر این دارند که در نتیجه رونق اقتصادی که از سال 1945 در کشور های غربی به وجود آمد، گروههای سنی جوان اهمیت کمتری بر امنیت اقتصادی و جانی قائل هستند تا گروههای مسن تری که بسیار بیش از آنها طعم عدم امنیت اقتصادی را چشیده اند. این مساله نیز حائز اهمیت است که بر خلاف افراد مسن تر، گروههای سنی جوان بیشتر تمایل دارند، اولویت ها را به نیازهای غیرمادی مانند کیفیت زندگی و درک عمومی بدهند.
از دید اینگلهارت، فرضیه کمیابی به دگرگونی های کوتاه مدت و فرضیه اجتماعی شدن بر آثار بلند مدت نسلی اشاره دارد. این دو فرضیه با هم مجموعه بهم پیوسته ای از پیش بینی های مربوط به دگرگونی ارزش ها را پدید می آورند. در حالی که فرضیه کمیابی دلالت بر این دارد که رونق و شکوفایی اقتصادی به گسترش ارزش های فرامادی می انجامد، فرضیه اجتماعی شدن مبین این است که نه ارزش های فردی و نه ارزش های یک جامعه به طور کلی یک شبه تغییر نمی کند، بلکه دگرگونی اساسی ارزش ها به تدریج و بیشتر به طرزی نامرئی روی می دهد. این دگرگونی در مقیاس وسیع وقتی پدید می آید که یک نسل جوان تر جایگزین نسل مسن تر در جمعیت بزرگسالان یک جامعه می شود. همچنین پس از یک دوره افزایش سریع امنیت جانی و اقتصادی انتظار می رود بین اولویت های ارزشی گروههای بزرگ تر و جواتر تفاوت های محسوسی حاصل شود. در واقع فرضیه اجتماعی شدن، فرضیه کمیابی را تکمیل و ایرادهای ناشی از دیدگاه بیش از حد ساده بینانه تاثیر کمیابی بر رفتار را برطرف می سازد.
بنابراین نظریه دگرگونی ارزشی اینگلهارت که دلالت بر جابجایی اولویت های مادی به سمت اولویت های فرامادی دارد را به توسعه اقتصادی جوامع ارتباط می دهد تا جایی که برای تاثیر نهادهای فرهنگی در این دگرگونی چندان وزنی قایل نیست. از دید وی، جوانان به مراتب بیشتر از بزرگترهابر خواسته های فرامادی تاکید می ورزند و تحلیل گروههای سنی مبین این است که این موضوع به مراتب بیشتر بازتاب دگرگونی نسل هاست تا انعکاس آثار سالخوردگی.
آثارجایگزینی نسلی دردگرگونی ارزشی
نظریه اینگلهارت در خصوص دگرگونی ارزشی پیش بینی می کند که جایگزینی جمعیت نسل جدید به تدریج به جابجایی بلند مدت از ارزش های مادی به ارزش های فرامادی منجر خواهد شد. این نظریه نه تنها امکان پیش بینی جهت دگرگونی در آینده، بلکه دامنه این دگرگونی را که از جایگزینی نسلی انتظارمی رود، فراهم می کند. با توجه به این امر که جایگزینی نسلی تنها عامل درگیر نیست، بلکه مولفه ای مهم در دگرگونی ارزشی به شمار می رود.
بررسی اینگلهارت در کشورهای غربی میان گروههای سنی مختلف بیانگر آن است که گروههای سنی جوان تر نسبت به گروههای سنی مسن تر سطوح بالاتری از فرامادیگری را دارند. وی با اشاره به مطلعات خود که به صورت پانل انجام شده است، نتیجه گیری می کند که جایگزینی نسل جدید و جوان، تحول اساسی از ارزش ها را موجب خواهد شد.
اینگلهارت در این باره می نویسد: « فراگرد دگرگونی ارزش ها در میان نسل ها به تدریج به سیاست و هنجار های فرهنگی جوامع پیشرفته انتقال می یابد. تحول از ارزش های مادی به فرامادی، مسائل سیاسی جدیدی را به مرکز صحنه آورده و نیرو محرکه اصلی بسیاری از جنبش ها گردیده است؛ احزاب موجود را دچار انشعاب کرده، موجب پیدایش احزاب جدید شده و معیارهایی را که مردم با آن درک ذهنی خود را از سعادت ارزشیابی می کنند، دگرگون کرده است. از دید اینگلهارت خیزش فرامادیگری تنها یک جنبه از فراگرد گسترده دگرگونی فرهنگی است که به گرایش های مذهبی، نقش های جنسیتی، هنجارهای جنسی و هنجارهای فرهنگی جوامع غرب شکل نوینی بخشیده است».
علاوه بر آن، تحول ارزش ها تنها بخشی از نشانگان گسترده دگرگونی فرهنگی در میان نسل هاست که به کیفیت زندگی . ابراز نظر فردی اهمیت بیشتری داده، تاکید کمتری بر هنجارهای اجتماعی، اخلاقی، مذهبی و سیاسی گذشته دارد.
ارزش های مادی و فرامادی
اینگلهارت معتقد است که اندازه گیری مستقیم ارزش ها مشکل است، لیکن وجودشان را از الگوی پیوسته تاکید برانواع معینی از اهداف می توان استنباط کرد. او برای سنجش ارزش های شهروندان اروپایی ارزش ها را به دو دسته مادی و فرامادی تقسیم کرد. ارزش های مادی که که مبتنی بر نیازهای زیستی و امنیتی فرد هستند و مستقیما با حیات طبیعی او ارتباط دارند و در مقابل ارزش های فرامادی که در جهت ارضای نیازهای فرازیستی انسان می باشند. جهت سنجش اولویت ارزشی پاسخگویان از منظر خواسته های مادی و فرامادی با شاخص سازی اینگلهارت دوازده سنجه ارزشی در نظر گرفته شده است؛ به طوری که شش گویه متعلق به ارزش های مادی هستند و بقیه ارزش های فرامادی را می سنجند.
شش مولفه ای که ارزش های مادی را شامل می شوند عبارتند از:
الف- حفظ نظم در کشور
ب- مبارزه علیه افزایش قیمت ها
ج- حفظ آهنگ سریع رشد اقتصادی
د- اطمینان از این که کشور نیروی دفاعی نیرومندی دارد
ه- حفظ اقتصاد با ثبات
و- مبارزه با تبهکاری
از لحاظ نظری کسانی بیشترین اولویت را به این ارزش ها می دهند که در طول سال های شکل گیری شخصیت شان با عدم امنیت اقتصادی و جانی مواجه شده باشند.
شش مولفه ای که برای ارزش های فرامادی در نظر گرفته اند، شامل موارد زیر می باشند :
الف- اعطای حق بیشتر به مردم در تصمیم گیری های دولت
ب- دفاع از آزادی بیان
ج- اعطای حق بیشتر به مردم در تصمیم گیری های مربوط به کار و اجتماعشان
د- کوشش در جهت زیباترسازی شهرها
ه- حرکت به سوی جامعه ای دوستانه تر و انسانی تر
و- حرکت به سوی جامعه ای که ارزش اندیشه ها در آن بیش از پول است .
از لحاظ نظری کسانی بیشترین اولویت را به این دسته از ارزش ها می دهند که تحت اوضاع نسبتا امنی پرورش یافته باشند.
اینگلهارت بر اساس نتایج حاصل از مطالعات تجربی انجام شده، اذعان می دارد که از لحاظ تجربی روابط مورد انتظار ارزش ها با پس زمینه اجتماعی مشخص می شود. از نظر وی درون هر گروه سنی معین آنهایی که در خانواده های نسبتا مرفه پرورش یافته اند به احتمال بیشتر به ارزش های فرامادی اهمیت می دهند. او بیان می کند تا 1970 فرامادیون تنها در میان نسلی پس از جنگ به برابر عددی با مادیون دست یافته بودند. علاوه بر این آنان در میان قشر های مرفه تر این گروه سنی متمرکز بودند، و در میان دانشجویان به مراتب بیش از مادیون بودند. از این لحاظ، عقاید مبلنی بر شکاف نسل ها در اواخر دهه 1960 و اوایل 1970 قابل فهم است. در میان نسل پس از جنگ قابل رویت ترین و لاینفک ترین بخش این گروه سنی یعنی دانشجویان، فرامادیون کاملا غلبه داشتند.
پاز دید اینگلهارت، ارزش های حاکم بر محیط های دانشجویی از بنیان با آن ارزش هایی که جامعه را به طورکلی شکل می داد، متفاوت بود. وی اعتقاد دارد که وجود چنین محیطی می تواند نقش مهمی در تکامل و ترویج مجموعه معینی از ارزش ها بازی کند. اما هابرماس( 1979) استدلال می کند که خیزش فرامادیگری به سبب تفاوت در تجربه های سازنده نسل های مختلف نیست بلکه به این نسل است که هر نسل در معرض جهان بینی های خاصی است از سوی شبکه های ارتباطی جداگانه تلقین می شود.
اما اینگلهارت این تبیین را یک تبیین مکمل می داند نه جانشین. و بیان می دارد که این تبیین به توجیه علت گسترش ارزش ها در یک محیط کمک می کند اما برای این پرسشی که چرا هر نسل معین آماده پذیرش ارزش های خاصی به منزله اولویت های ارزشی خود است در حالی که دیگر نسل ها آنها را رد می کنند، جوابی ندارد و در نهایت تاکید می کند که در 1970 به این دلیل که همه جوانان در یک طرف و تمام بزرگترها در سوی دیگر بودند اوضاع برای بقاء اعتقاد به شکاف نسل ها کاملا مناسب بود.
بنا به تعبیر اینگلهارت، فرامادیون کسانی هستند که در دوران شکل گیری شخصیت شان ( پیش از بلوغ ) دارای امنیت سازنده بودند، یعنی دارای امنیت اقتصادی و جانی. این افراد کسانی هستند که اولویت های ارزشی شان فرامادیگرایانه است چرا که آنها امنیت مادی و جانی را مسلم فرض کرده اند. بنابراین یک دسته نیازهای دیگری برای آنها مطرح می شود، نیازهایی چون خود شکوفایی، عشق و دلبستگی که نیازهای سطح بالا هستند. آنها کسانی هستند که به انتخاب انسانی اهمیت بسیار زیادی می دهند. ولی مادیگرایان افرادی هستند که به دلیل نداشتن احساس امنیت سازنده ناشی از دوران شکل گیری شخصیت شان و وضعیت اقتصادی فعلی، دارای اولویت مادیگرایانه هستند. اینان بیشتر بر امنیت اقتصادی و جانی تاکید می کنند.
همین امر منجر به جهت گیری های بسیار متفاوت مادیون و فرامادیون نسبت به بسیاری از مسائل اجتماعی، سیاسی و اقتصادی می شود و نگرش های آنها را نسبت به بسیاری از هنجارهای سنتی جنسیتی مانند روابط جنسی نامشروع، فحشا، سقط جنین، طلاق و ... متفاوت می کند. به منزله یک تعمیم گسترده می توان اظهار داشت مادیون بسیار بیشتر از فرامادیون از هنجارهای سنتی حمایت می کنند.
جامعه شناسی مطالعه زندگی اجتماعی گروهها و جوامع انسانی است.مطالعه ای هیجان انگیز و مجذوب کننده که موضوع اصلی آن رفتار خود ما به عنوان موجودات اجتماعی است .